متن smsکوتاه بود اما حسابی من وتکان داد :
حمایت از محبوبترین استاد ارتباطات واعتراض جدی به اخراج دکتر حسن نمکدوست تهرانی.
شنبه ۸ صبح دانشکده علوم ارتباطات
باورم نشد!!!
آخه چطور ممکن است استاد نمکدوست یکی از بهترینهای ارتباطات در ایران وازبهترین استادهای دانشکده اخراج شود؟
چرا؟
با بچه ها که صحبت کردم گفتند ظاهرا دكتر به دلايل واهي و به بهانه استخدام در دانشگاه در زماني كه دانشجوي دكترا بوده است، با حكم حجتالاسلام شريعتي، رئيس دانشگاه علامه طباطبايي از دانشگاه اخراج شده است.
اي كاش جناب آقای دکتر!!! حجت الاسلام شریعتی وقتی داشت حكم اخراج دكتر را امضاء ميكرد، به سوابق علمي ايشان توجه ميكرد. البته برای من اصلا جای تعجب ندارد که کسی که پیش از این نیز اساتید با سواد دیگری را از دانشگاه اخراج کرده است اینبار «پژوهشگر برگزيده سال» ، فعال سی ساله مطبوعاتی واز اساتید برجسته ارتباطات را براي اخراج برگزیند .
اما سوالی که مطرح می شود این است که آقای شریعتی به چه حق به خاطر اشتباه فرضي گذشتگان بایددکتررا از كار بركنارکند؟آن هم در شرایطی که افرادی در هیات علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه حضور دارند که آدمی را از خواندن آنها به نام استاد شرم می آید.
ای عجب دلتان بنگرفت ونشد جانتان ملول
زین هواهای عفن زین حرفهای ناگوار
...
دیگر نوشتنم نمی آید
وعده ما شنبه ۸ صبح ۲۹ بهمن دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
******
این نوشته استاد شکرخواه است برای استاد نمکدوست حیفم آمد شما نخوانید:
رفیق قدیمی من است. دوره های فوق لیسانس و دکتری را با هم و کنار هم سپری کردیم؛ با هم پیر شدیم.
من استخدام دانشکده نیستم؛ اما او هست؛ یعنی بود و دلم می خواهد بماند. وقتی در راهروی طبقه دوم دانشکده اتاق گرفت؛ یک کلید هم برای من ساخت! تا من هم؛ اتاق داشته باشم!
ديروز ظهر وسط جلسه هفتگی سه شنبه هایم با دکتر کاظم معتمد نژاد در مرکز پژوهش های ارتباطات بود که زنگ زد و .... جلسه بر خلاف همیشه طول کشید. جلسه یا ثانیه ها؟
عصر رفتم دفتر کارش در خبرگزاری میراث فرهنگي. روبرویش نشستم؛ همان لبخند دوست داشتنی و پر شرم همیشه را داشت؛ این بار با چشمانی در هاشور اندوه.
بهش گفتم؛ خبر دادن بلد نیستی؛ مقدمه ای می خواهد و کش و قوسی تا آدم سکته نکند؛ آن هم قلب پرولاپسی و اسپاسمي من ...
چای ریخت؛ گپ زدیم و غروب يك تاکسی دربست گرفتیم؛ طرف خانه هایمان.
من هنوز امیدوارم راهی پیدا شود و او در دانشکده ای که در آنجا از لیسانس تا دکترا درس خوانده و معلم همانجا هم شده باقی بماند. به یقین؛ فضای دانشگاهی ما به دانش دکتر حسن نمک دوست تهرانی نیاز دارد و به گمانم قوانین استخدامی باید به این دانش؛ برگ و بار بدهد نه او را از محیط طبیعی اش جدا کند.
رفیق قدیمی من سختی زیاد کشیده؛ اما به گمانم این آدم عاطفی از اینکه این بار باید از محیطی فاصله بگیرد که در آن بزرگ شده و به در و دیوارش و به دانشجویانش خو گرفته؛ سخت ترین ثانیه هایش را تجربه می کند. این را چشمانش به من می گفت وگرنه بر لبانش همان لبخند همیشگی بود.
او بازهم درس خواهد داد؛ ولي كاش در همين دانشكده خودمان.
اميدورام دكتر كاظم معتمد نژاد پدر علمي همه ما مثل هميشه راهي بيابد و ماجرا حل شود. دكتر مثل هميشه اميدوار بود.



