متن نوشته ام درروزنامه کارگزاران برای مهندس بازرگان که البته بخش هایی از آن حذف شد و من سعی کرده ام تا آنجا که ممکن است وحافظه ام یاری می کند در اینجا اصلاحش کنم:
مهدی بازرگان، رئیس نخستین دولتی بود که در پی انقلاب 1979 ایران، روی کار آمد.او جزو دانشجویانی
بود که به اروپا رفت و نتوانست توصیه رضاشاه را که در ابتدا به او و یکی دیگر از دوستانش گفته بود «اگر به اروپا می روید تنها باید صفت و آداب آنها را یاد بگیرید» به گوش بسپارد و با بقیه هم دوره ای هایش نطفه مبارزات سیاسی و اجتماعی دانشجویان علیه نظام پهلوی را بستند.
وی بسیار مذهبی بود و این مسئله را از آن جا می توان فهمید که هنگام اعزام وی به فرانسه از فقیهی استعلام کرد که حکم زندگی میان مسیحیان چیست؟
نخستین شغل مهدی بازرگان پس از آنکه از فرانسه بازگشت تدریس در دانشکده فنی بود، اما مهم ترین سمت دولتی او در ایران، ریاست هیات مدیره شرکت نفت پس از ملی شدن صنعت نفت در دوران مصدق بود.
با اینکه ارائه تعریفی جامع از لیبرال و لیبرالیسم که مورد قبول همگان باشد، دشوار است اما بازرگان را سیاستمداری با مشی لیبرالیستی دانسته اند، چه او تلاش بسیاری برای به اثبات رسیدن بخش خصوصی و جامعه مدنی مستقل انجام داده است.
احتیاط، اخلاق لیبرالیستی، ترجیح سازش بر ستیز، برتری گفت وگو بر جنگ از ویژگی های شخصیتی بازرگان بود.وی از مالکیت خصوصی و این مسئله که رشد سرمایه داری ملی به نفع کشور است دفاع می کرد.
بازرگان برابری را سرلوحه دولت خود قرار نداده بود و از ضرورت نابرابری دفاع می کرد و شیوه اداره جامعه اش برآیندی از حکومت های لیبرال ـ دموکرات بود.نخستین نخست وزیر انقلاب اسلامی ایران، پیش از آنکه به دنبال تحقق اراده مردم انقلابی باشد به رعایت قوانین موضوعه می اندیشید و با روش های انقلابی همچون روش های توام با خشونت ناگهانی و انفجاری، رهبری فردکاریزما به همراهی بسیج مردم با مضمون های غالبا سیاسی موافق نبود.وی از حق همه گروه ها برای آزادی بیان و حیات سیاسی و از استقلال دین و حکومت دفاع می کرد، هرچند که پیوند دولت و دین را قبول داشت.در نگاه بازرگان مردم نیازمند به قیم تلقی نمی شوند و او برای آنها حق تصمیم گیری قدر بخش و مقایسه و انتخاب عقلایی قایل بود.
بازرگان آن طور که نخستین هیات دولت منتخبش نشان دادند، در هدف انقلابی بود و نه در روش و شاید از این رو بود ، در شرایطی که همه چیز، گرایش ها و کنش های انقلابی را می طلبید،بازرگان غیر انقلابی که خود را به فولکس واگنی دربرابر بولدوزرهات تشبیه کرده بود در اقلیت قرار گرفت و سازهای مخالفت با وی کوک شد.
این گونه بود که چهاردهم آبان سال 58 درست یک روز پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امامی و گفتارهای لاهوتی مسوول وقت سپاه پاسداران در خصوص او، بازرگان استعفای خود را تسلیم کرد و اگرچه با آن موافقت نشد، اما پخش آن از سوی سیمای قطب زاده منجر به تایید آن شد.
استعفایی که سال ها پس از آن دانشجویان خط امامی حسرت خوردند که کاش انجام نمی شد و در رثای فضایلش سخن ها راندند.بازرگان با دین و اعتقاد خود بازرگانی نمی کرد وچه خوب گفته است دکتر سروش این جمله را درباره اش «آن که به نام بازرگان بود و نه به صفت».اکنون 12 سال از نبود مهندس مهدی بازرگان می گذرد و چه آنان که روزی منتقد سرسختش بودند و چه حامیانش، بارها بارها و آرزوی حضور و یا فردی شبیه با فضایل و ویژگی های او را در فضای سیاسی غیر اخلاقی ایران در سرمی پرورانند.



