تبليغاتX
روزمرگي ها - سالي كه نكوست....

چقدر دلم براي نوشتن در اين صفحه كوچك مجازي تنگ شده بود جايي كه نياز به هيچ تشريفاتي نيست.

سال نو آغاز شدوحالا 14 روزي را هم گذرانده است...

نزديك به بيست روز تقريبا بي خبر بودم از همه جا واين اصلا خوب نبود  

آخر عادت كره ام كه بخوانم ، در اخبار شناور باشم، حرص بخورم از گفته ها وكردار فلان سياست مدار وفلان مقام ...

عادت كرده ام كه نگران باشم   براي بي تدبيري ها ،بي لياقتي  ها  و براي وطن  و مردمانش  حتي اگر در بي خبري باشم ...

اما پس از اين بي خبري ها خبر بازداشت چند نفر از بچه هاي كمپين يك ميليون امضا جاي تمام گفته هاي رييس جمهور در مصاحبه با شبكه خبري فرانسه ،دستگيري ملوانان انگليسي و آن خانم جوان كه در تلويزيون ديدمش با آن خنده هاي اجباري و نامه ي...،بيانيه شوراي امنيت  وخيلي اخبار تلخ و شيرين ديگر را گرفت.

نمي خواهم بدبين باشم وسياه وسفيد به زندگي نگاه كنم  اما مي گويند سالي كه نكوست از بهارش پيداست

كاشكي  دروغ باشد اين مثل وبی تعبیر..كاش..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:21  توسط nafiseh zare kohan  |