جناحها و گروههاي سياسي در هر دورهاي از تاريخ نقش خاص و متفاوتي داشته و تغيير و تحولات بسياري را سپري ميكنند.
اين روند اگرچه در كشورهاي مختلف نيز بروز ميكند، اما در ايران به علت بيتوجهي به احزاب از يك سو و بي ريشگي بيشتر آنها شدت بيشتري داشته است.
اين گونه است كه چنين تغييراتي در هر بزنگاهي خاصه انتخابات رخ مينماياند و از آن پس گروههاي سياسي و احزاب راهي متفاوت از گذشته را طي ميكنند، راهي كه گفتهها و آنچه از آن به عنوان شعار نام ميبرند در تعيين آن سرنوشتساز است.
طبق همين اصل است كه اصلاحطلبان و اصولگرايان در ايران را نيز نميتوان از اين قاعده مستثني دانست. اگرچه نميتوان تبار آنان در اين مسير را به طور كامل واكاوي كرد اما با مروري دوباره به آنچه بر آنان در هر دوره زماني خاص و انتخاباتهاي مشخص رفته است تا حدودي نمايانگر خطوط تغيير يافته در مشي آنان خواهد بود.
اين گزارش نگاهي به چينشهايي كه با رسيدن به انتخابات شوراي دوم شهر و روستا و پس از آن سومين شورا در ميان اصلاحطلبان و اصولگرايان تغيير كرد.
اصلاحطلبان از اختلاف به ائتلاف
انتخابات هشتمين دوره رياستجمهوري در سال 81 اگرچه بهرغم آرايش دفاعي محافظهكاران با پيروزي ديگربار سيدمحمدخاتمي و اصلاحطلبان همراه بود، اما نقطه چرخشي براي اين طيف سياسي در ايران محسوب ميشود چراكه ناكامي آنان در تحقق شعارهايشان از يك سو و كمكاري اصلاحطلبان از طرف ديگر، جامعه را نسبت به آنان دلسرد كرد. اين دلسردي و كارشكني با اين طيف سياسي آن كرد كه جناح مقابل ميخواست.
با رسيدن موعد دومين دوره انتخابات شوراهاي شهر و روستا، عملكرد ضعيف اصلاحطلبان حاضر در اولين شوراهاي شهر و روستا و ارائه ليستهاي متفاوت از سوي جبهه مشاركت، حزب همبستگي و كارگزاران سازندگي باعث شد شانس آنان در اين انتخابات نزديك به صفر ميل كند و اين گونه آنان در يكي از آزادترين انتخابات ايران از رقيب محافظهكار و جديد كه خود را آبادگران ناميده بود شكست خوردند و به اين ترتيب در شوك عظيمي فرو رفتند. شوكي كه تا مدتها در بدنه اين گروه سياسي باقي ماند.
اصلاحطلبان كه يكي از سنگرهاي تازهتاسيس خود را كه پايهاش در دولت اصلاحات گذاشته شده بود از دست دادند، تنها سه سال ديگر فرصت داشتند و در انتخابات در پيش كه يكي انتخابات مجلس هفتم بود و ديگري نهمين دوره رياستجمهوري.
دو سال پس از تكيه مجدد سيدمحمد خاتمي بر صندلي رياستجمهوري زمان انتخابات مجلس هفتم فرا رسيد و اصلاحطلبان در حالي كه هنوز دولت را در دست داشتند با رد صلاحيت گستردهاي روبهرو شدند و اگرچه اين اقدام با واكنشهايي همچون استعفا و تحصن از سوي نمايندگان مجلس روبهرو شد اما نتيجهاي در بر نداشت و دومين سنگر از آن محافظهكاراني شد كه ديگر خود را اصولگرا ناميده بودند و به اين ترتيب دولت هشتم در آخرين سالهاي حضورش با مجلس ناهماهنگي روبهرو شد كه گاه و بيگاه وزيران دولت را احضار و استيضاح ميكرد و اين در شرايطي بود كه گروههاي مختلف اصلاحطلب از جمله مشاركت و مجاهدين انقلاب خود را مهياي ورود به كارزار انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري ميكردند.
زنگ انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري در سال 84 زده شد و اصلاحطلبان وارد گودي شدند كه پيشبيني شكست در آن ميشد.
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جبهه مشاركت ايران اسلامي به همراه نيروهاي ملي مذهبي، نهضت – آزادي و برخي گروههاي اصلاحطلب، كانديداي خود را دكتر معين، وزير علوم در دوره اصلاحات اعلام كردند و با شعارهايي حداكثري خود را وارد انتخابات رياستجمهوري كردند.
اگرچه كانديداي آنها در بدو ورود از فيلتر شوراي نگهبان عبور نكرد، اما حكم حكومتي راه را براي آنان باز كرد و معين رسما وارد بازار رقابت شد.
اما اين تنها كانديداي اصلاحطلبان نبود كه جمعي از گروههاي اصلاحطلب نيز به حمايت از مهدي كروبي پرداختند و به اين ترتيب رقيبي جدي به اصلاحطلبان افزوده شد.
در اين ميان مهرعليزاده نيز جمعي از گروههاي كوچك اصلاحطلب را به حمايت از خود تشويق كرد و او به همنوعي يكي ديگر از اصلاحطلباني شد كه خود را به راي عموم قرار داد.
اما ديگر رقيب سرشناس و مهم علياكبر هاشمي رفسنجاني بود كه اگر چه به نوعي مستقل و با حمايت مشخص حزب تابعش، كارگزاران سازندگي وارد صحنه انتخابات شد، اما نگاهي به سوي اصلاحطلبان داشت و به اين ترتيب اصلاحطلبان وارد بازي پيچيدهاي شدند كه ساز مخالفت گروههاي ديگر هم چون مردمسالاري، همبستگي و ... بر پيچيدگي آن ميافزود.
به اين ترتيب در حالي كه جناح مقابل درآخرين روز تبليغات حمايت خود را از دو رقيب قاليباف و لاريجاني معطوف به احمدينژاد كردند، اصلاحطلبان با تشتتي غيرقابل باور وارد انتخابات شدند به انتخاباتي كه به دور دوم كشيده شد.
مهدي كروبي كه در آخرين لحظات شمارش آرا از احمدينژاد پيش بود به قول خودش به خواب اصحاب كهف فرو رفت و با برخاستن از خواب ديد كه محمود احمدينژاد به همراه هاشمي رفسنجاني وارد دور دوم انتخابات شدهاند.
چنين بود كه اصلاحطلبان با در خطر ديدن سومين سنگر به فكر چاره افتادند و با حمايت همهجانبه از هاشمي رفسنجاني تمامي قواي خود را در دفاع از او به كار بردند و اين در حالي بود كه جناح روبرو نيز چنين كرد و در دفاع از احمدينژاد سنگ تمام گذاشت و به اين ترتيب محمود احمدينژاد كه تا پيش از آن شهرداري تهران را برعهده داشت در رقابت با هاشمي رفسنجاني كه دو دوره رياستجمهوري ايران را برعهده گرفته بود پيشي گرفت و از ساختمان شهرداري راهي كاخ رياستجمهوري شد.
و به اين منوال اطلاحطلبان سومين و مهمترين گذرگاه را نيز به خاطر تشتت و عدم هماهنگي و مسايل ديگر از دست دادند و در سكوتي فرو رفتند كه تا يك سال و اندي پس از حضور احمدينژاد بر فضاي آنان حكمفرما بود، چرا كه آنان ترجيح ميدادند نظارهگر عملكرد دولت اصولگرا باشند و البته پس از عملكرد ضعيف رييس دولت بازار نقد آنان فعال شد و اين تنها راهي نبود كه آنان بايد ميرفتند چرا كه بهزعم برخي از منتقدين آنها بايد بار ديگر راه آمده را مرور ميكردند تا به نقاط ضعفشان پي ببرند و از رهگذر همين بود كه شايد راه چاره را رسيدن از ائتلاف به اختلاف دانستند.
از اين رو بود كه جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين ايران اسلامي، حزب كارگزاران سازندگي و مجمع روحانيون مبارز كه ازگروههاي اصلي و عمده اصلاحطلب به شمار ميآيند پس از مدتي از حضور احمدينژاد در مقام رياستجمهوري، رايزنيهاي خود را براي رسيدن به ائتلاف آغاز كرد و با تاسيس مجموعه ائتلاف اصلاحطلبان سياست رسمي خود را تلاش براي جذب ساير گروههاي اصلاحطلب اعلام كرد.
در اين ميان البته مهدي كروبي هم بيكار ننشست و با تاسيس حزبي جديد كار خود را جدا از ديگر اصلاحطلبان آغاز كرد.
و چنين بود كه با نزديك شدن به سومين انتخابات شوراهاي شهر و روستا اين گروه با حزب اعتماد ولي وارد مذاكره شد و تلاش براي ايجاد اتحاد سراسري در ميان احزاب اصلي اصلاحطلب كليد خورد و ائتلافي كه در دور دوم انتخابات نهمين دوره رياستجمهوري نتوانسته بود به نتيجه برسد. از نوعي تاكتيك به نوعي استراتژي براي اصلاحطلبان تبديل شد.
دامنه ائتلاف آنان اما تا آنجا پيش رفت كه حتي آنان تمايل خود را براي همكاري با گروههاي معتدل جريان راست (حاميان قاليباف) اعلام كردند و با اجماع بر ويژگيهاي حداقلي در زير چتر ائتلافي با شعارهاي ترجيح كارآمدي بر كار سياسي و عملگرايي بر بنيادگرايي وارد انتخابات سومين دوره شوراها شدند.
در اين بين اگرچه حزب اعتماد ملي با تابلوي مشخص خود وارد انتخابات شد، اما ليست كانديداهاي حزب متبوع او همان كانديداهايي بودند كه در ليست ائتلاف اصلاحطلبان نيز حضور داشتند و اين گونه بود كه اصلاحطلبان توانستند در شرايط متشتت جناح مقابل، چهار كانديداي خود را وارد شوراها كنند، شوراهايي كه اين بار مغمومان رقابت در آن حاميان احمدينژاد بودند.
پس از آن بود كه اين طيف از نيروهاي سياسي با اميدي نسبي به انتخابات هشتمين پارلمان وارد فاز جديد برنامهريزي شدند، فازي كه باز هم ائتلاف را به مثابه استراتژي دنبال كرد.
محافظهكاران از ائتلاف به اختلاف
انتخابات شوراي شهر دوم اگر براي اصلاحطلبان شوكي عظيم و شكستي غيرقابل باور بود، اما براي محافظهكاران كه در آن زمان با مطرح كردن نيروهاي جوانتر زير تابلوي آبادگران توانسته بودند بعد از گذشت 5سال به پيروزي دست پيدا كنند، نقطه عطفي بود كه آيندهاي خوش را برايشان رقم زد.
هرچند كه آنان همان زمان كه هشتمين انتخابات رياستجمهوري را به اصلاحطلبان واگذار كردند، فكرشان را كردند و با تدوين استراتژي فتح سنگر به سنگر، جبههاي را با نام خط امام و رهبري (شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب) و متشكل از تشكلهاي همسو شكل دادند؛ شورايي كه مبتني بر 4 اصل اسلام، امام، رهبري و انقلاب شكل گرفت.
به اين ترتيب در اسفند 81 اگرچه استقبال چنداني از سوي مردم صورت نگرفت، اما گروهي وارد شوراهاي دوم شدند كه چهرههاي نامآشنايي در ميان محافظهكاران نبودند.
اين گروه كه خود را آبادگر ميناميدند، در واقع همان جريان راست نو يا نومحافظهكاراني بودند كه با موفقيت در انتخابات شوراها سعي كردند تا با جلب حمايت مردم و دوري از نامها و شعارهاي آشناي طيف راست سنتي، مجلس هفتم را نيز در دست بگيرند.
وقتي قريب به اتفاق جناح چپ نتوانستند از فيلتر شوراي نگهبان عبور كنند، وعده بهبود وضعيت اقتصادي كشور وسيلهاي شد براي آبادگراني كه خود را آبادگر ايران اسلامي ميناميدند تا آنان كه شرايط اقتصادي را به شرايط سياسي ترجيح ميدادند اين بار محافظهكاران را برگزينند، آن هم استدلالي را كه در ميان آنها نشاني از چهرههاي سنتيشان در ميان نبود.
داستان اما از اين قرار بود كه طيف سنتي محافظهكاران همچون جامعه روحانيت مبارز و موتلفه ايران اسلامي در ليست جوانان محافظهكار خود را ديگر اصولگرا ناميده بودند، هيچ جايي نداشند و حتي ناچار شدند برخي افراد خود را ناچار به كنارهگيري به نفع آبادگران كنند و اين گونه مجلس هفتم پلهگيري شد از آن جريان راستي كه با گذشته خود تفاوت عمدهاي از لحاظ نسل و حتي تفكر در برخي موارد پيدا كرده بود.
براي محافظهكاران و نومحافظهكاران انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري زماني بود براي فتح سنگر سوم؛ اگرچه شكافهاي بسياري را نيز در ميانشان دامن زد.
آنان كه مثل هميشه نداي وحدت سر ميدادند اين بار و در آستانه انتخابات رياستجمهوري با فعال كردن شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب سعي كردند كه وحدت خود را به رخ جناح مقابل بكشند و البته حدس و گمانها نيز بر اين بود كه آنان مثل گذشته يك دست و با قدرت وارد انتخابات شوند، اما اينبار چنين نبود.
شوراي هماهنگي كه قرار بود با هدايت ناطق نوري شكافهاي موجود ميان محافظهكاران را پركند، خود درگير چانهزني ميان طيفهاي مختلف اين جناح شد و كاري از پيش نبرد و در نهايت به دو دسته سنتي كه بدنه اصلي آن را جبهه پيروان خط امام و رهبري تشكيل ميداد و طيف جديد كه همان آبادگران به علاوه جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي بود، تقسيم شد. به اين ترتيب با رسيدن زمان اعلام كانديداي گروهها، با انصراف احمد توكلي و ولايتي، بخش سنتي علي لاريجاني را به عنوان نامزد خود معرفي كرد و رييس سابق صدا و سيما ضمن داشتن حمايت موتلفه، جامعه روحانيت مبارز و جامعه اسلامي مهندسين با شعارت دولت پاك وارد عرصه رقابت شد.
از ديگر سو طيف جديد محافظهكاران كه همان آبادگران باشند نيز محمد باقر قاليباف را كه به تازگي از رياست نيروي انتظامي استعفا داده، به عنوان كانديداي خود مطرح كرد.
اما اين همه ماجرا نبود كه با تصميم لاريجاني براي حضور در ليست آبادگران تشتت افزون شد و ناطق نوري با دلخوري تمام از جريان انتخابات كنارهگيري كرد، ولي سرنوشت چيز ديگري رقم زده بود و در عين ناباوري و در حالي كه قاليباف به عنوان كانديداي آبادگران انتخاب شده بود، داستان به گونه ديگري پيش رفت و در روز 27خرداد 84 احمدينژاد به عنوان كانديداي اصلي اين طيف معرفي شد و با رسيدن به دور دوم انتخابات، بخش سنتي نيز به حمايت از او پرداخت و در اين ميان تنها موتلفهها بودند كه از هاشمي و احمدينژاد حمايت كردند!
اما با رسيدن احمدينژاد به دفتر رياستجمهوري، اختلافات در شورايشهر بالا گرفت و از آنجا كه او كانديداي همه نومحافظهكاران نبود، دو دستگي 7 به 8 در شوراي شهر كه در ميان طرفداران احمدينژاد و قاليباف در شوراي شهر شناور بود نيز سندي شد بر اين مدعا، اما كمكم اختلافات در ميان آبادگران مجلس نيز پديدار شد و با عملكرد ضعيف رييس دولت اصولگرا، بسياري از نومحافظهكاران از او دست شستند.
در سومين انتخابات شوراهاي شهر و روستا، در ابتدا نومحافظهكاران حامي احمدينژاد در قالب سه گروه حاميان دولت اسلامي به رياست مهرداد بذرپاش، جمعيت خدمتگزاران انقلاب اسلامي به محوريت احمد خورشيدي و حاميان امام اول و دوم انقلاب با هماهنگي حسين رضاخواه وارد جريان انتخابات شدند؛ هر چند كه در نهايت همگي زير پرچم «رايحه خوشخدمت» به رياست بذرپاش قرار گرفتند تا از ليست حاميان احمدينژاد حمايت كنند.
اما اين همه آن چيزي نبود كه در ميان جريان راست در حال وقوع بود؛ چراكه حاميان قاليباف نيز ليستي جداگانه براي حضور در انتخابات شوراي سوم در نظر گرفتند، اگرچه آبادگرانيهاي شوراي شهر سعي ميكردند عنوان حمايت از قاليباف را انكار كنند و مهدي چمران را محور ائتلافشان بيان كنند با وجود اين اما ائتلاف بزرگ اصولگرايان با محور حمايت از حاميان قاليباف شكل گرفت.
ائتلاف بزرگ اصولگرايان ولي تنها گروه حامي قاليباف نبود كه جمعيت ايثارگران و اصولگرايان تحولخواه، ائتلاف خدمتگذاران مستقل ايران اسلامي با محوريت محسن رضايي و ... نيز دفاع و تبليغ از حاميان قاليباف را بر عهده گرفته و پيوند خود را با ليست حاميان قاليباف به نمايش گذاشتند.
در نهايت اما بالاخره چمران از سوي شوراي معتمدين ليستي را اعلام كرد كه او، شيباني و طلايي به همراه اكثريت شوراي دوم در آن جاي گرفته بودند و البته جمعيت آبادگران جوان محور جدي اين ائتلاف بود؛ چراكه همواره بر نقش محوري مهدي چمران در ارائه ليست تاكيد كرده بودند.
البته در آن ايام گروههايي هم با عناوين اصولگرايان اصلاحطلب، آبادگران جهاني، جبهه نسل جهادگران انقلاب اسلامي و اصولگرايان تحولخواه نيز از ليست چمران يا به عبارت ديگر حاميان قاليباف حمايت كردند.
اما اين سرنوشت نو اصولگرايان بود كه طيف سنتي طرحي ديگر در انداخته بود.
آنان كه در جبههاي با عنوان «پيروان امام و رهبري» جمع شده بودند در ميانه بازي از مسير انتخابات خارج شدند و اگرچه عسگر اولادي رييس اين جبهه آن را ستونفقرات محافظهكاران خوانده بود، اما به علت نرسيدن به جمعبندي و ممانعت از تشتت بيش از پيش اصولگرايان از ادامه حركت در راه انتخابات منصرف شدند.
جبهه پيروان امام و رهبري كه از 14گروه با محوريت «موتلفه و جامعه مهندسي» تشكيل شده است، رايزنيهاي بسياري براي ارائه ليست واحد از سوي محافظهكاران انجام داد و درنهايت ليستي با تركيب 7+7+1اعلام كرد كه محتواي آن 7نفر از حاميان دولت، 7نفر از حاميان قاليباف و يك نفر مشترك بود، اما در نهايت چنين نشد و جبهه پيروان تنها تصميم گرفت از هر دو ليست اصولگرايان حمايت كند و به اين ترتيب اين جناح با چند دستگي بسيار وارد انتخابات شد و در مجموع 11نفر از كانديداهاي خود را واردميدان شوراها كرد، هر چند كه از اين 11نفر راي بيشتر به سوي حاميان قاليباف است كه در اكثر تصميمگيريها اصلاحطلبان را همراهي ميكنند.
اما انتخابات شوراي شهر سوم آغاز جدايي محافظهكاران سنتي و نومحافظهكاران بود و ميان نوعي محافظهكاران تكنوكرات و محافظهكاران سنتي شكاف عميق ايجاد كرد و اين داستان تا انتخابات مجلس هشتم نيز كشيده شد.

