
دیروز سالگرد رهایی احمد شاملو بود
شاعری که به قول بهنود کلمه بی او یتیم شد
شاعر کوچه ها وابراهیمی که در آتش سوخت،شاعر زنی به نام آیدا در آینه و .. برگرداننده زبان شازده کوچولو به زبان ما آدمیزادها تا بفهمیم که اهلی کردن یعنی چه هر چند که هنوز یک پای قضیه می لنگد وما هنوز نفهمیده ایم که چون مغازه ای نیست که دوست بفروشد ما مانده ایم بی دوست ....!
یادش گرامی باد
به جُستوجوی ِ تو
بر درگاه ِ کوه ميگريم،
در آستانهی ِ دريا و علف.
به جُستوجوی ِ تو
در معبر ِ بادها ميگريم
در چارراه ِ فصول،
در چارچوب ِ شکستهی ِ پنجرهيي
که آسمان ِ ابرآلوده را
قابي کهنه ميگيرد
به انتظار ِ تصوير ِ تو
اين دفتر ِ خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
*
جريان ِ باد را پذيرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است
و جاودانهگي
رازش را
با تو در ميان نهاد
پس به هيات ِ گنجي درآمدی:
بايسته و آزانگيز
گنجي از آندست
که تملک ِ خاک را و دياران را
از اينسان
دلپذير کرده است!
*
نامات سپيدهدميست که بر پيشاني ِ آسمان ميگذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو!
و ما همچنان
دوره ميکنيم
شب را و روز را
هنوز را...

