حرف اول
رمضان برای من همیشه نشانی از توست
تو باآن جانماز کرم رنگ،آن چادر نماز سیاه وسفید، آن مقنعه سفید با گل های ریز نارنجی و تسبیح شیشه ای صورتی رنگت ، با آن مفاتیح و ...
تو با آن دعاهای سحر وافطار
"خدایا گناهانمون وبریز آبرومون و نریز "
"خدایا این بچه ها رو....."
اما امسال دیگر نیستی
و من مانده ام با آن مقنعه وجانماز که خالی از توست و ماه رمضانی که دیگر می ترسم به انتهایش نزدیک شوم
چون دیگر نیستی که منتظرم باشی تا برای عید دیدنی ، عید فطر بیایم
آخ ما...ما...ن
حرف دوم
خیلی وقت است ننوشته ام می دانم این رسم وبلاگ داری نیست
اما گاهی آنقدر از خودم دور می شوم که حتی فراموش می کنم وبلاگی هم بود
گفته بودم که خسته ام
حالا آمد ه ام امیدوارم که بمانم
تق تق...
در را باز نمی کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 21:25  توسط nafiseh zare kohan
|
