چقدر سخت است نوشتن از رفتن ونماندن
به قولی دیگر عادت کرده ایم که بروند وتنهایمان بگذارند آدمهای دیگر !
همیشه همین طور سخت وتلخ است .
رفتن آدمها وماندن با خاطراتشان وآثارشان جز دردناک ترین لحظات زندگی آدمی است و چقدر تلخ تر است اگر از دست بدهی کسانی را که دیگر همانندشان نباشد...
روزگاری آذر ماه را دوست داشتم اما چند سالی است که دیگر دوستش ندارم از همان روز که داریوش فروهر وپروانه را به زور سر نیزه از ایران گرفتند و مخصوصا از آن روزش که مادر با تنی خسته از آن همه درد رفت وتنهایم گذاشت آذر ماه برایم دیگر نماد از دست دادن است.
هفته پیش بود که منوچهر آتشی رفت و آسمان مهلت نداد و این هفته هم مرتضی ممیز ! پدر گرافیک ایران
به قول عزیزی هوا سرد شده مثل دل من !
از دست دادن آدمهایی که پیش کسوت بوده اند و سرمایه ای برای این مملکت سخت است سالیانی که به زور دشنه گرفتندشان از ما وحالا هم نوبت به آسمان رسیده است
نمی دانم باز هم می توانیم همچون ممیزها و آتشی ها ،فروهرها و... داشته باشیم یا نه
یعنی می شود ؟؟
یادت گرامی باد که ادا کردی دینت را به این وطن وفرزندانش

