اول
سلام
رفته بودم سفر
خوب بودبرای جان وجسم خسته ام خیلی خوب
دوم
جلوی دانشگاه شلوغ بود
تمام اطراف دانشگاه را نیروی انتظامی محاصره کرده بود تا مبادا بشود تجمعی شکل داد
اما با این بادها نباید می لرزیدیم باید برای اکبر گنجی کاری می کردیم دستها را به هم گره کردیم وبا مردم به سمت سر در دانشگاه به راه افتادیم
ماموران حمله ور شدند به پشت سرم نگاه کردم مامور محکم باتومش را بالا می برد وبر سر وشانه مرد فرو می آورد با ترس نگاهش کردم لبخندی زد:برو ، برو جلو
اما ..
نگذاشت ادامه دهم وشروع کرد به خواندن : ای ایران ای ...
و مامور محکمتر کوبید اما او ایستاده بود ومی خواند و فریاد می زد
...
بعد از تجمع دیدمش و اسمش را پرسیدم
گفت : منصور اوصانلو
دبیر سندیکای رانندگان اتوبوس!!!!
***************************
نمی دانم چه بگویم به قول نیما
گرچه می گويند می گريند روی ساحل نزديک
سوگواران در ميان سوگواران
قاصد روزان ابری
داروک
کی می رسد باران؟؟

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی و منصور اوصانلو

