تبليغاتX
روزمرگي ها - به بهانه سالگرد انقلاب

جلوی تلویزیون نشسته ام وبه تصاویر نگاه می  کنم  دود وخون وآتش ونوایی که بر روی آن خودنمایی می کند

آمده موسم فتح وایمان...

دیگر باقی صدا را نمی شنوم خودم را می بینم  با آن روپوش ومقنعه سورمه ای

  گمانم کلاس چهارم یا پنجم دبستان هستم

یک دستم کاغذ کشی است و دست دیگرم نوارهای رنگی

می خواهیم کلاس درسمان را تزیین کنیم

چرا؟

خوب دهه فجر است همان ایام که پدرانمان شاه بد جنس را از ایران بیرون کردند تا ایرانی آزاد بر پا کنند تا

همه  بدیها برود وهمه خوبیها بیاید *(دیو چو بیرون رود فرشته در آید...!!!)

آره

آن روزها نمی دانستم که این انقلاب به چه بهایی انجام گرفته

آن روزها نمی دانستم که همه آن حرفها و وعده ها که به پدرم وپدرانمان گفته می شد خواب و خیالی بیش نبوده

آن روزها باور نمی کردم که نه خیر زیاد این شعر* مصداق ندارد

آن روزها نمی دانستم که تنها شاه ها بد جنس نیستند هستند کسانی که از شاه هم ...

آن روزها پدرانمان را قهرمان می دانستم قهرمانانی که عقل واحساسشان جدای ازهم بود

آن روزها نمی دانستم...

نمی دانم شاید اگر من هم جای آنها بودم همین کار را می کردم  شاید !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 10:44  توسط nafiseh zare kohan  |