چند روزی است دل روزمرگی ها گرفته است
آن هم به دو دلیل
اول روزنامه ایران که توقیف شد
ودوم اتفاقاتی که در کوی دانشگاه تهران افتاد و برخوردهایی که با دانشجوها صورت گرفت
بگذارید از همان اولی شروع کنم

مطنئنم آن روز که مانا این کاریکاتور را کشید و به بخش فنی سپرد تا مقدمات چاپش را فراهم کنند
هرگز به این فکر نکرده بود که روزی به خاطر آن چه اتفاقاتی که رخ نخواهد داد!!
مطمئنم که نمی دانست قرار است روزی بگویند خط نفاق دشمن را پی ریزی کرده واز عمد چنین تصویر کرده است
وباز هم می دانم که هیچ پیش بینی نمی کرد که روزی روزنامه ایران توقیف شود وخودش به زندان بیافتد ومردم آذربایجان محکومش کنند.
ومی دانم که هیچ وقت قصد توهین به قومیت خودش را لااقل نداشته است و کاش این را باور می کردند..
می دانید هرگاه روزنامه ای بسته می شود دلم بدجور می گیرد وقتی به خبرنگاران وکلیه کسانی که آنجا کار می کنند فکر می کنم که حالا چه باید بکنند دلم می گیرد ، دلم می گیرد اگر آن روزنامه ارگان دولت احمدی نژاد باشد حتی !
کاش هموطنان آذر ی زبانم اندکی صبورتر بودند تا غائله به اینجا کشیده نشود کاش...
.اما دوم
یکی از بچه ها که در کوی بود می گفت هیچ از 18 تیر کم نداشت بچه ها را زدندو بردند وباز هم گفتند که
یه مشت دانشجو نما بوده اند به همین سادگی
دوستم می گفت ...
اما آنچه در خبرگزاری ها خواندم اصلا شباهتی به دیده های دوستم نداشت
می گفتند از حراست وزارت علوم تماس گرفته اند که خبرش را کار نکنید اما آن خبرگزاری کار کرده است ونگران بود که چه می شود اما باید بگویم ای کاش کار نمی کردند خبر را با آن یک سویه نگاری علیه دانشجوها!!!
طفلک بچه های دانشجو مثل همیشه تنها ماندند..
11.jpg)
