تبليغاتX
روزمرگي ها - جمعه روز بدي بود..

جمعه روز بدي بود..

برداشت اول صبح روز جمعه

تلفن زنگ مي زند، مهدي است  مي گويد پدر مهندس موسوي امروز صبح زود فوت كرده

پي گيري كرديم تا قاضي مرتضوي وسالاركيا  با قرار وثيقه يا كفالت آزادش كنند تا در مراسم تدفين پدرش حضور پيدا كند.

ياد پدر خودم افتاده ام آن زمان كه با چشمانش من را وبرادر وخواهرهايم را مي جست تا با آرامش براي هميشه بخوابد حتما پدر مهندس هم...

برداشت دوم ظهر روزجمعه

چند ساعتي است باحجت ،مهدي ،رضا ،عبدالله ، مریم و... مقابل اوين ايستاده ايم تا شايد بتوانيم مهندس را همراهي كنيم اما هر لحظه وبا هر تلفن اخبار ضدونقيض بيشتري به گوش مي رسد..برگه فكس هنوز نرسيده ،قاضي نيست ،فلاني مخالفت كرده...

برداشت سوم بعد ازظهر روزجمعه

پدر مهندس را دفن كردند

اما هنوز از آزادي او خبري نيست آخر هم روي پدرش را نديد...

برداشت چهارم جمعه شب

با بچه ها نشسته ايم در مسجدي كه روزي پدر مهندس اما م جماعتش بوده است دور وبريها خيلي گنگ نگاهمان مي كنند ....

به ادوار برمي گرديم..

تلفن زنگ مي خورد

الو...

مهندس را تحت الحفظ آورده اند خانه پدريش ...

سريع سوار ماشين مي شويم وبر مي گرديم

پژو405 مشكي است

حبيب مي گويد بچه ها مهندس داخل ماشين است اميرحسين وزهرا هم هستند...

نمي دانيم بايد پيش برويم يا نه

ميگويم من كه رفتم بايد حتما مهندس را ببينيم

همه با هم به سمت ماشين مي رويم سلام آقاي مهندس

سرش را بالا مي گيرد خوشحال مي شود وچشمانش اگرچه اشكبار است از همان برقهايي مي زند كه تمام ما مي شناسيم از ماشين پياده مي شود واين مهندس است كه در ميان بچه ها گم شده وبوسه باران مي شود

صداي گريه بلند شده است هركس گوشه اي...

دور مهندس شلوغ مي شود وماموران محافظ بچه ها را پراكنده مي كنند و...

مهندس را مي برند وتنها اوست كه بر مي گردد وبراي همه ما دستي تكان مي دهد ...

برداشت پنجم دقايقي بعد از بردن مهندس

يك روحاني فرياد مي زند شما لكه هاي ...چه مي فهميد از روحانيت، بچه....

بچه ها مي خواهند از خود دفاع كنند ..

شما روحانی هستید برای شما زشت است

جومتشنج مي شود

هنوز خيلي از بچه ها گريه مي كنند

 

عده ای سیاه پوش فرياد مي زنند

....برويد اگر مهندس را مي خواهيد ببينيد برويد اوين...بروید

بچه ها را سوار ماشين مي كنيم و ميرويم

هنوز صداي گريه مي آيد..

برداشت ششم روزشنبه

تلفن زنگ مي زند

الو

خانم آقاي مهندس است 

از آقاي موسوي چه خبر؟

مكث..ديشب شبانه مارا بردند بهشت زهرا سر خاك پدر آقاي مهندس وبعد برش گرداندند اوين..

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 11:42  توسط nafiseh zare kohan  |